اندر احوالات درا
سلام عزیز دل مامان .
شرمنده به خاطر اینکه وقت نمی کنم وبلاگت رو زود به زود اپ کنم ان شالله درکم می کنی
مامانی از روز تولدت به این ور هی مریض شدی اون هم چه مریض شدنی ٥ بار بردیمت دکتر ولی خوب نمی شدی تو هم که بد غذا،دیگه مونده بودم چی کار کنم مثلا روزی می شد که از صبح تا شب هیچی نمی خوردی دریغ از یک شیشه شیر دیگه هی می رفتیم دکتر میگفتم که هیچی نمی خوری دکتر هم هی از این شربت های اشتها اور (زینگ پلاس ،مستر زینگ و ...)مینوشت خلاصه اونها رو هم می خوردی ولی باز نحوه غذا خوردنت اصلا بهتر نمی شد .خلاصه فکر کنم درست نزدیک به ١ ماه مریض بودی طوری که واکسن ١ سالگیت رو تو اسال و ١ماهیگیت زدیم.مریضیت از یک طرف از طرف دیگه پوستت به این شربت های آنتی بیوتیک حساس بود تا شربت اموکسی کلاو می خوردی شروع می کردی به اسهال و بلافاصله دچار سوختگی شدید می شدی خلاصه جونم برات بگه که خیلی سخت بود .ان شالله که دیگه جیگر مامان مریض نشه.الهی امین
راستی مامانی تا به امروز ١١ تا دندون در اوردی عاشق پاستیل و ماکارونی هستی.کلی آب می خوری .حسابی شلوغی می کنی اصلا یک جا بند نمی شی .کلی دلبری می کنی هر دو تا آقا جونا خیلی دوستت دارن .بابای مامانی که دلش برات می ره وقتی میریم اونجا آقا جون عین بچه ها باهات بازی می کنی میوفته زمین تو هم با اون این کارا رو می کنی .ناز می کنی قشنگ دست بزن داری .عاشق انگشت شست پا هستی تا می بینی یکی پاش رو دراز کرده خمم می شی تا انگشت شست پاش رو گاز بگیری.
دقیقا تو ١ سال و ١٠ روزت بود که شروع کردی به راه رفتن دیگه الان بدو بدو را می ری.
حالا بیایم به روایت تصویر این ٣ ماه رو بگیم.
تو خونه فقط جات روی میز تلویزیون هستش حالا اولا می رفتی پشت تلویزیون

اینجا رفته بودیم سوپر مارکت تو از بس شلوغی میکردی نشونده بودیمت تو کالسکه

این هم هر دوتا عشق من

این هم از کیک تولد ١سالگی و دسر و کیک مرغ(مامانی تولدت خودمانی بود مامان صورت،مامان عزیزه،خاله شیلاو پویا و پرهام،خاله سیماو ایلیا ،عمه روشن و اینور،عمه فاطی و سارا،زنعمو رقیه و سحر و سبا)





عاشق کشمش و انگور هستی .اینجا نشستی داری کشمش می خوری


درا وقتی انواع عینک هارو به چشم می زنه


حلقه های استوانه هوش رو می کنی دستت برا خودت النگو می کنی (این قرطی بازی ها رو نمی دونم از کجا یادگرفتی
)

عاشق این هستی که یک جایی بشینی که شبیه پله است مثلا لبه دکور ،جلوی اشپزخونه و..

داخل کابینت محل بازی تو هستش. ظروف مسافرتی رو در میاری یا روش میشینی یا به عنوان پله ازش استفاده می کنی

اینجام گوش بند های اینور جون رو زدی و خیلی خوشت اومده قربون اون لپات برم من(راستی این پیرهنی که اینجا تنت هستش رو دختر خاله مامان (دختر خاله ندا)زحمتش رو کشیده برات خریده)

من دیگه باید برم برمی گردم و ادامه پست رو می ذارم.
***********************************************************************
ادامه پست
اینجام کلاه دایی محسن رو گذاشتی سرت



اندر احوالات درا
